redundantly

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

re­dun­dant·ly/rɪˈdʌndəntli/
re-againdundantsuperfluous or unnecessary-lyin a manner
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): redundantposition (جایگاه): end

قید — به‌طور زائد

به‌طور زائدبه‌صورت تکراری

به‌صورت غیرضروری تکراری یا بیش‌ازحد.

In a way that repeats unnecessarily or is excessive.

«او فرایند را به‌طور زائد توضیح داد و وقت تلف کرد.»

He explained the process redundantly, wasting time.

«عبارت به‌صورت تکراری در سخنرانی تکرار شد.»

The phrase was redundantly repeated in the speech.

تفاوت با واژه‌های مشابه
needlesslyبی‌نیاز

رایج. نشان‌دهنده انجام کاری بدون نیاز.

Common. Indicates something done without necessity.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000