refloat

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

re·float/riːˈfloʊt/
re-againfloatto rest or move on water
verb (فعل)formalpast (گذشته): refloatedpast participle (مفعولی): refloated-ing (حال): refloating3rd (سوم): refloats

فعل — دوباره شناور کردن

دوباره شناور کردنرفع گیر کردن

دوباره شناور کردن کشتی یا جسمی که گیر کرده یا غرق شده است.

To make or cause a vessel or object to float again after grounding or sinking.

«تیم نجات تلاش کرد کشتی گیر کرده را دوباره شناور کند.»

The salvage team worked to refloat the stranded ship.

«پس از طوفان قایق را دوباره شناور کردند.»

They refloated the boat after the storm.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000