relative autonomy

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

rel·a·tive au·ton·o·my/ˈrɛlətɪv ɔˈtɑnəmi/
phrase (عبارت)formal

عبارت — استقلال نسبی

استقلال نسبیخودمختاری نسبی

استقلالِ محدود، به‌ویژه در مقایسه با فرد، گروه یا نظامی دیگر.

Limited independence, especially compared with another person, group, or system.

«این بخش از استقلال نسبی برخوردار است.»

The department has relative autonomy.

«دانشجویان اینجا خودمختاری نسبی دارند.»

Students enjoy relative autonomy here.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000