reorganising

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

re·or·gan·is·ing/ˌriːˈɔːɡənaɪzɪŋ/
re-againorganisingarranging or structuring
verb (فعل)commonpast (گذشته): reorganisedpast participle (مفعولی): reorganised-ing (حال): reorganising3rd (سوم): reorganises

فعل — دوباره سازماندهی کردن

دوباره سازماندهی کردنبازسازمان دادن

عمل دوباره مرتب کردن یا سازماندهی چیزی.

The action of arranging or structuring something again.

«آن‌ها در حال بازسازمان دادن بخش برای جریان کاری بهتر هستند.»

They are reorganising the department for better workflow.

«بازسازمان دادن پرونده‌ها تمام صبح طول کشید.»

Reorganising the files took the whole morning.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000