restated

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

re·stat·ed/ˌriːˈsteɪtɪd/
re-againstateto say or declare-edpast tense
verb (فعل)commonpast (گذشته): restatedpast participle (مفعولی): restated-ing (حال): restating3rd (سوم): restates

فعل — دوباره بیان کردن

دوباره بیان کردنبازگو کردن

چیزی را دوباره یا به شکلی متفاوت بیان کردن.

Expressed something again or in a different way.

«او در جلسه موضع خود را به وضوح دوباره بیان کرد.»

He restated his position clearly during the meeting.

«گزارش به منظور وضوح نکات اصلی را دوباره مطرح کرد.»

The report restated the main points for clarity.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000