بازگشت

retch

/rɛtʃ/
verb (فعل)common
past (گذشته): retchedpast participle (مفعولی): retched-ing (حال): retching3rd (سوم): retches
عق زدنحالت تهوع داشتن

تلاش ناموفق برای استفراغ کردن؛ عق زدن.

Make an unsuccessful effort to vomit; gag.

«بوی غذای فاسد باعث شد او عق بزند.»

The smell of the rotten food made him retch.

«او چندین بار عق زد اما نتوانست استفراغ کند.»

He retched several times but couldn't vomit.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gagعق زدن

روزمره. مستقیم‌ترین مترادف، اغلب برای انقباض ناگهانی در گلو که از بلع جلوگیری می‌کند یا احساس خفگی/استفراغ می‌دهد. «بوی بد باعث شد او عق بزند.» اغلب غیرارادی.

Everyday. The most direct synonym, often used for a sudden constriction in the throat that prevents swallowing or causes a feeling of choking/vomiting. 'The bad smell made him gag.' Often involuntary.

heaveبالا آوردن

غیررسمی. می‌تواند به عمل فیزیکی استفراغ یا احساس قبل از آن اشاره داشته باشد، اغلب با نیروی بیشتری نسبت به یک عق ساده. «او در سطل بالا آورد.» به صورت استعاری برای بلند کردن اجسام سنگین نیز استفاده می‌شود.

Informal. Can refer to the physical act of vomiting or the sensation preceding it, often more forceful than a simple retch. 'She heaved into the bucket.' Also used metaphorically for heavy lifting.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000