root around

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

root a·round/ruːt əˈraʊnd/
phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — زیرورو کردن

زیرورو کردنمیان وسایل گشتن

برای پیدا کردن چیزی، میان وسایل به‌هم‌ریخته و با کنجکاوی گشتن.

To search through things in a careless or untidy way.

«او کشو را برای پیدا کردن چیزی زیرورو کرد.»

She rooted around in the drawer.

«توی کیف من نگرد.»

Don't root around in my bag.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000