بازگشت

scrape

/skreɪp/
verb (فعل)common
past (گذشته): scrapedpast participle (مفعولی): scraped-ing (حال): scraping3rd (سوم): scrapes
خراشیدنساییدن

سفت کشیدن روی سطح به شکلی که آسیب یا زبری ایجاد شود

to rub a surface hard so it becomes damaged or rough

«او با افتادن از دوچرخه زانویش خراش برداشت.»

He scraped his knee falling off the bike.

«کلید به دیوار ساییده شد.»

The key scraped against the wall.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scratchخراشیدن

روزمره. مشابه scratch است اما scrape معمولاً خراشیدن زبرتر یا بلندتر است.

Everyday. Similar but scrape suggests a rougher or louder rubbing than scratch.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000