scratch one's head

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/skrætʃ wʌnz hɛd/
phrase (عبارت)common

عبارت — سر خاراندن از سردرگمی

سر خاراندن از سردرگمیگیج شدن

برای نشان دادن سردرگمی یا فکر کردنِ زیاد به چیزی به کار می‌رود.

To show that one is confused or thinking hard about something.

«او از معما گیج شده بود و سرش را می‌خاراند.»

He scratched his head over the puzzle.

«از توضیح او سردرگم شدم.»

I scratched my head at her explanation.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000