screwed, blued and tattooed

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

screwed, blued and tat·tooed/skruːd bluːd ən tæˈtuːd/
phrase (عبارت)vulgar

عبارت — حسابی سرش کلاه رفته

حسابی سرش کلاه رفتهبدجور گیر افتاده

در زبان عامیانه یعنی کسی را حسابی فریب داده‌اند، بد با او رفتار کرده‌اند یا در وضعیت سختی گیر افتاده است.

In slang, badly cheated, mistreated, or put in a very difficult situation.

«آن قرارداد حسابی سرمان را کلاه گذاشت.»

That contract left us screwed, blued and tattooed.

«او حس می‌کرد در آن معامله بدجور فریب خورده است.»

He felt screwed, blued and tattooed by the deal.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000