seasonally

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

sea·son·al·ly/ˈsiːzənəli/
seasona division of the year-alrelated to-lyin a manner of
adverb (قید)commontype (نوع): timeadjective (صفت): seasonalposition (جایگاه): end

قید — فصلی

فصلیبر اساس فصل

بر اساس فصل‌ها اتفاق افتادن یا در دسترس بودن.

Occurring or available according to the seasons.

«میوه‌ها به صورت فصلی تازه در دسترس هستند.»

Fruits are seasonally available fresh.

«آن‌ها به صورت فصلی برای تعطیلات تزئین می‌کنند.»

They decorate seasonally for holidays.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000