settle in

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

set·tle in/ˈsɛtəl ɪn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — جا افتادن

جا افتادنبه محیط عادت کردن

در خانه، کار یا موقعیت تازه کم‌کم احساس راحتی و آشنایی پیدا کردن.

To become comfortable and familiar in a new home, job, or situation.

«چند هفته طول کشید تا او به محیط جدید عادت کند.»

It took her weeks to settle in.

«بچه‌ها زود با خانه جدید خو گرفتند.»

The children settled in quickly.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — جا دادن

جا دادنآماده کردن

کسی را در جایی راحت جا دادن یا برای کاری آماده‌اش کردن.

To make someone comfortable in a place or ready for an activity.

«او مهمان‌ها را با چای راحت جا داد.»

She settled the guests in with tea.

«بچه‌ها را برای خواب آماده و جا دادم.»

I settled the children in for bed.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000