singeing

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

singe·ing/ˈsɪndʒɪŋ/
singeto burn slightly-ingpresent participle / verbal noun suffix
1verb (فعل)commonpast (گذشته): singedpast participle (مفعولی): singed-ing (حال): singeing3rd (سوم): singes

فعل — سوزاندن (سطحی)

سوزاندن (سطحی)زیر شعله گرفتنداغ کردن

چیزی را به صورت سطحی سوزاندن؛ سطح چیزی را کمی داغ کردن.

Burning something superficially; scorching the surface of something lightly.

«آشپز داشت پوست فلفل‌ها را کمی می‌سوزاند تا راحت‌تر جدا شود.»

The chef was singeing the skin of the peppers to remove it easily.

«او احساس کرد موهای بازویش از شعله ناگهان داغ شد.»

He felt a sudden singeing of his arm hair from the flame.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scorchingسوزاندن

متداول. کلی‌تر از singeing است و می‌تواند به سوختگی شدیدتر یا گسترده‌تر، اغلب به دلیل گرما یا آفتاب، اشاره داشته باشد. 'خورشید مزارع را می‌سوزاند' به آسیب جدی اشاره دارد، در حالی که singeing معمولاً خفیف‌تر و کنترل‌شده‌تر است.

Common. More general than 'singeing' and can imply a more intense or widespread burning, often due to heat or sun. 'The sun was scorching the fields' implies severe damage, whereas 'singeing' is usually lighter and more controlled. 'She was scorching the meat' implies cooking, while 'singeing' is often accidental or for a specific, light purpose like removing hair.

2noun (اسم)commonplural (جمع): singeings

اسم — سوزاندن سطحی

سوزاندن سطحیعمل داغ کردن

عمل یا فرآیند سوزاندن سطحی چیزی.

The act or process of burning something superficially.

«سوزاندن پرهای پرنده آن‌ها را شکننده کرد.»

The singeing of the bird's feathers made them brittle.

«او بوی خفیف سوختگی سطحی از آشپزخانه را حس کرد.»

He detected a faint singeing smell coming from the kitchen.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000