بازگشت

singly

sin·gly/ˈsɪŋɡli/
singleone, individual-lyin a manner of
adverb (قید)common
type (نوع): manneradjective (صفت): singleposition (جایگاه): middle
تنهابه طور جداگانه

یکی یکی؛ به صورت جداگانه.

One at a time; individually.

«نامزدها یکی یکی مصاحبه شدند.»

The candidates were interviewed singly.

«آبنبات‌هایی که جداگانه بسته‌بندی شده‌اند بهداشتی هستند.»

Singly wrapped candies are hygienic.

تفاوت با واژه‌های مشابه
individuallyبه صورت جداگانه

رایج. در بسیاری موارد به جای singly استفاده می‌شود.

Common. Interchangeable with singly in many contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000