بازگشت

sniff

/snɪf/
1verb (فعل)common
past (گذشته): sniffedpast participle (مفعولی): sniffed-ing (حال): sniffing3rd (سوم): sniffs
بو کشیدنبالا کشیدن (بینی)

با صدا هوا را از بینی به بالا کشیدن برای تشخیص بو یا جلوگیری از آبریزش بینی.

To draw air audibly up the nose to detect a smell or to prevent mucus from running.

«سگ شروع به بو کشیدن زمین کرد.»

The dog began to sniff at the ground.

«او یک بوی سریع کشید تا ببیند شیر خراب است یا نه.»

He gave a quick sniff to check if the milk was bad.

تفاوت با واژه‌های مشابه
smellبویدن

روزمره. یک اصطلاح کلی‌تر برای درک بوها. در حالی که 'sniff' راهی برای 'smell' است، 'smell' لزوماً شامل عمل شنیدنی 'sniffing' نمی‌شود. می‌توانید 'بوی یک گل را حس کنید' بدون اینکه فعالانه آن را بو بکشید. همیشه قابل تعویض نیست.

Everyday. A more general term for perceiving odors. While 'sniff' is a way to 'smell', 'smell' does not necessarily involve the audible action of 'sniffing'. You can 'smell a flower' without actively sniffing it. Not always interchangeable.

inhaleاستنشاق کردن

رسمی/فنی. به معنای نفس کشیدن به داخل است، اغلب عمیق. در حالی که بو کشیدن شامل استنشاق است، 'inhale' لزوماً به یک عمل شنیدنی یا به طور خاص برای بو کردن اشاره ندارد. 'عمیق نفس بکشید' برای تمرین تنفس است، نه برای بو کردن.

Formal/Technical. Means to breathe in, often deeply. While sniffing involves inhaling, 'inhale' doesn't necessarily imply an audible action or specifically for smelling. 'Inhale deeply' for breathing exercise, not for smelling.

متضادها
2noun (اسم)common
plural (جمع): sniffs
بوییدناستشمام

عمل یا صدای بو کشیدن.

An act or sound of sniffing.

«او یک بوی کشید و بینی‌اش را پاک کرد.»

He gave a sniff and wiped his nose.

«سگ بوی خرگوش را دنبال کرد.»

The dog followed the sniff of the rabbit.

تفاوت با واژه‌های مشابه
smellبو

روزمره. به خود بو یا حسی که با آن بوها را درک می‌کنیم، اشاره دارد. 'sniff' یک عمل است، 'smell' یک درک یا یک بو. 'یک بوی بد' یک 'sniff بد' نیست. همیشه قابل تعویض نیست.

Everyday. Refers to the odor itself, or the sense by which one perceives odors. A 'sniff' is an action, a 'smell' is a perception or an odor. 'A bad smell' is not 'a bad sniff'. Not always interchangeable.

whiffبوی مختصر

متداول. یک جریان هوای خفیف یا بوی ضعیف. می‌تواند به 'sniff' مرتبط باشد وقتی به توصیف یک تشخیص کوتاه بو می‌پردازیم. 'بوی عطر' را می‌توان با یک بو کشیدن تشخیص داد.

Common. A slight gust of air or a faint smell. Can be related to a 'sniff' when describing a brief detection of odor. 'A whiff of perfume' can be detected with a sniff.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000