بازگشت

sniffle

snif·fle/ˈsnɪfəl/
verb (فعل)common
past (گذشته): sniffledpast participle (مفعولی): sniffled-ing (حال): sniffling3rd (سوم): sniffles
بینی کشیدنافش‌افش کردن

برای پاک کردن بینی به خاطر سرماخوردگی یا گریه، بارها بینی را بالا کشیدن.

To repeatedly sniff in an attempt to clear the nose due to a cold or crying.

«او تمام روز سرد بینی‌کش می‌کرد.»

He sniffled throughout the cold day.

«بینی کشیدن را بنداز و بینی‌ات را پاک کن.»

Stop your sniffling and wipe your nose.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000