snowing

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

snow·ing/ˈsnoʊɪŋ/
snowfrozen precipitation-ingpresent participle, continuous action
verb (فعل)commonpast (گذشته): snowedpast participle (مفعولی): snowed-ing (حال): snowing3rd (سوم): snows

فعل — باریدن برف

باریدن برفبرف آمدن

حالتی از هوا که برف از آسمان می‌بارد.

The weather condition of snow falling from the sky.

«بیرون شدیداً برف می‌آید.»

It is snowing heavily outside.

«زیرا برف می‌آمد، داخل ماندیم.»

We stayed inside because it was snowing.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000