بازگشت

solace

sol·ace/ˈsɒləs/
1noun (اسم)formal
تسلیآرامشدلخوشی

احساس آرامش و تسلی در زمان ناراحتی یا اندوه

Comfort or consolation in a time of distress or sadness

«او پس از فاجعه در دوستانش تسلی یافت.»

She found solace in her friends after the tragedy.

«موسیقی در دوران سختی‌ها به او دلداری داد.»

The music gave him some solace during hard times.

تفاوت با واژه‌های مشابه
comfortآرامش

روزمره. وقتی درباره آرامش روحی صحبت می‌شود قابل‌جایگزینی است. مثلا «او در موسیقی آرامش یافت»، ولی comfort گاهی به معنای راحتی جسمی هم است.

Everyday. Can often replace 'solace' when referring to emotional relief, e.g. 'She found comfort in music', but 'comfort' can also refer to physical ease.

consolationتسلی

رسمی. در زمینه احساسات تقریباً جایگزین solance است؛ مثلا «بعد از فوت به دنبال تسلی بود».

Formal. Almost always interchangeable with 'solace' in emotional contexts, e.g. 'He sought consolation after the loss'.

متضادها
2verb (فعل)formalpast (گذشته): solacedpast participle (مفعولی): solaced-ing (حال): solacing3rd (سوم): solaces
تسلی دادندلگرم کردن

کسی را که ناراحت است آرام یا دلداری دادن

To give comfort or consolation to someone who is unhappy

«بعد از شنیدن خبر بد، او را دلداری داد.»

She solaced him after hearing the bad news.

«او تلاش کرد دوست داغدیده‌اش را آرام کند.»

He tried to solace his grieving friend.

تفاوت با واژه‌های مشابه
comfortآرام کردن

روزمره. وقتی درباره دلگرمی دادن به کسی است قابل‌جایگزینی است؛ مثلا «بعد از خبر او را آرام کرد.»

Everyday. Interchangeable when referring to reassuring someone emotionally, e.g. 'She comforted him after the news'.

consoleتسلی دادن

رسمی. معنایی بسیار نزدیک به solace به عنوان فعل دارد مخصوصاً در حمایت احساسی.

Formal. Very close in meaning to 'solace' as a verb, especially in emotional support contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000