soliloquize

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

so·lil·o·quize/səˈlɪləˌkwaɪz/
verb (فعل)formalpast (گذشته): soliloquizedpast participle (مفعولی): soliloquized-ing (حال): soliloquizing3rd (سوم): soliloquizes

فعل — خودحرفی کردن

خودحرفی کردنتک‌گویی کردن

به تنهایی و به‌صورت نمایشی با خود حرف زدن، مثل سخنرانی روی صحنه.

To talk to oneself, especially in a dramatic way as in a speech given alone on stage.

«بازیگر به‌صورت درخشان روی صحنه خودحرفی کرد.»

The actor soliloquized on stage brilliantly.

«او را دیدم که درباره برنامه‌هایش با خودش حرف می‌زد.»

I caught him soliloquizing about his plans.

تفاوت با واژه‌های مشابه
monologueتک‌گویی

رسمی. سخنرانی طولانی توسط یک نفر، معمولاً روی صحنه.

Formal. A long speech by one person often on stage.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000