spectrum

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

spec·trum/ˈspɛktrəm/
1noun (اسم)commonplural (جمع): spectra

اسم — رنگین‌کمان

رنگین‌کمانطیف رنگی

دامنه‌ای از رنگ‌های مختلف که هنگام شکسته شدن نور توسط منشور ایجاد می‌شود.

A range of different colors formed when light is separated by a prism.

«منشور نور را به طیف رنگ‌ها تقسیم کرد.»

The prism split the light into a spectrum of colors.

«طیف مرئی شامل قرمز، سبز و آبی است.»

The visible spectrum includes red, green, and blue.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rainbowرنگین‌کمان

روزمره. به پدیده طبیعی رنگ‌ها در آسمان اشاره دارد؛ فقط وقتی درباره رنگ‌های قابل مشاهده مانند رنگین‌کمان است جایگزین spectrum می‌شود.

Everyday. Refers to the natural optical phenomenon with colors in the sky; can replace 'spectrum' only when talking about visible colors like in a rainbow.

2noun (اسم)commonplural (جمع): spectra

اسم — طیف

طیفدامنه

دسته یا گستره‌ای از ایده‌ها، ویژگی‌ها یا فعالیت‌های مرتبط که معمولاً به صورت پیوسته تغییر می‌کنند.

A range or scale of related ideas, qualities, or activities, especially when they vary continuously.

«دیدگاه‌های سیاسی در سراسر طیف از چپ تا راست متفاوت است.»

Political views vary across the spectrum from left to right.

«احساسات او در جایی از طیف بین شادی و غم قرار دارد.»

Her emotions fall somewhere in the spectrum between joy and sadness.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rangeدامنه

روزمره. اصطلاحی کلی برای مجموعه‌ای از چیزها در توالی؛ در زمینه‌های انتزاعی جایگزین spectrum می‌شود اما ظرافت تغییر پیوسته را ندارد.

Everyday. A general term for a set of things in a sequence; can replace 'spectrum' in abstract contexts but lacks the nuance of continuous variation.

scaleمقیاس

روزمره/رسمی. به دامنه‌ای درجه‌بندی شده اشاره دارد؛ وقتی درجه‌های اندازه‌گیری مهم است به جای spectrum استفاده می‌شود.

Everyday/formal. Refers to a graduated range, often numeric; appropriate instead of 'spectrum' when emphasizing measurement degrees.

3noun (اسم)technicalplural (جمع): spectra

اسم — طیف الکترومغناطیسی

طیف الکترومغناطیسی

دامنه پیوسته‌ای از امواج الکترومغناطیس مانند امواج رادیویی، نور مرئی و اشعه ایکس.

A continuous range of electromagnetic waves, including radio waves, visible light, and X-rays.

«امواج رادیویی بخش پایینی طیف الکترومغناطیسی را اشغال می‌کنند.»

Radio waves occupy the lower part of the electromagnetic spectrum.

«اشعه ایکس در انتهای با انرژی بالا طیف الکترومغناطیسی قرار دارد.»

X-rays are at the high-energy end of the electromagnetic spectrum.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bandنوار

فنی. به زیرمجموعه‌های طیف الکترومغناطیسی اشاره دارد؛ گاهی جایگزین spectrum در موقعیت‌های فرکانسی خاص می‌شود.

Technical. Refers to sub-ranges within the electromagnetic spectrum; can sometimes replace 'spectrum' when specifying frequency segments.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000