spudded

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

spud·ded/ˈspʌdɪd/
spudpotato or to dig up potatoes-edpast tense
verb (فعل)formalpast (گذشته): spuddedpast participle (مفعولی): spudded-ing (حال): spudding3rd (سوم): spuds

فعل — کندن سیب‌زمینی

کندن سیب‌زمینیحفر کردن

گذشته فعل spud؛ به معنی کندن یا جمع‌آوری سیب‌زمینی یا کندن با ابزار مخصوص.

Past tense of 'spud', meaning to dig up potatoes or dig with a spud tool.

«آن‌ها اوایل بهار زمین را حفر کردند.»

They spudded the field early in spring.

«او دیروز سیب‌زمینی را کند.»

He spudded potatoes yesterday.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000