بازگشت

stalk

/stɔːk/
1noun (اسم)common
plural (جمع): stalks
ساقه

ساقه اصلی یک گیاه

The main stem of a plant

«ساقه گل بلند و سبز بود.»

The flower’s stalk was long and green.

«قبل از پختن سبزی، ساقه را ببرید.»

Cut the stalk before cooking the vegetable.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stemساقه

رایج. اغلب به جای هم استفاده می‌شوند، اما گاهی به قسمت‌های مختلف اشاره دارد.

Common. Often used interchangeably with stalk, but sometimes refer to different parts.

2verb (فعل)common
past (گذشته): stalkedpast participle (مفعولی): stalked-ing (حال): stalking3rd (سوم): stalks
دنبال کردن مخفیانهآزار دادن

آرام و پنهانی دنبال کسی رفتن، معمولاً برای آسیب رساندن یا مشاهده

To follow someone quietly and secretly, usually to harm or observe them

«پاپاراتزی‌ها به طور مخفیانه از سلبریتی دنبال می‌کردند.»

The paparazzi stalked the celebrity.

«او به دلیل تعقیب دوست‌دختر سابقش دستگیر شد.»

He was arrested for stalking his ex-girlfriend.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shadowدنبال کردن

رایج. معنی مشابه ولی کمتر تهدیدآمیز است.

Common. Similar meaning but can be less threatening.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000