stick one's oar in

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/stɪk wʌnz ɔr ɪn/
phrase (عبارت)informal

عبارت — دخالت کردن

دخالت کردناظهارنظر نابجا کردن

بدون اینکه نظر آدم را بخواهند، در موضوعی اظهار نظر یا دخالت کردن.

To give an unasked-for opinion or interfere in a matter.

«داشتم توضیح می‌دادم که تام بی‌جا وسط حرف پرید.»

I was explaining when Tom stuck his oar in.

«او در هر جلسه‌ای بی‌دعوت نظرش را می‌گوید.»

She sticks her oar in at every meeting.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000