بازگشت
verb (فعل)common
past (گذشته): survivedpast participle (مفعولی): survived-ing (حال): surviving3rd (سوم): survives
زنده ماندنبقا یافتن
ادامه دادن به زندگی یا وجود داشتن، به ویژه در شرایط سخت (مصدر حال فعل 'زنده ماندن').
Continuing to live or exist, especially in difficult conditions (present participle of 'survive').
«او با وجود همه مشکلات زنده مانده است.»
“She is surviving against all odds.”
«زنده ماندن در طبیعت به مهارت نیاز دارد.»
“Surviving in the wild requires skills.”
تفاوت با واژههای مشابه
endure— تحمل کردن
رایج. تأکید بر تحمل سختی دارد و مشابه survive است ولی معمولاً تحمل رنج را میرساند.
Common. Focus on withstanding hardship, similar to survive, but often implies suffering.