بازگشت

surviving

sur·viv·ing/sərˈvaɪvɪŋ/
sur-over, beyondvivelive-ingpresent participle or gerund
verb (فعل)common
past (گذشته): survivedpast participle (مفعولی): survived-ing (حال): surviving3rd (سوم): survives
زنده ماندنبقا یافتن

ادامه دادن به زندگی یا وجود داشتن، به ویژه در شرایط سخت (مصدر حال فعل 'زنده ماندن').

Continuing to live or exist, especially in difficult conditions (present participle of 'survive').

«او با وجود همه مشکلات زنده مانده است.»

She is surviving against all odds.

«زنده ماندن در طبیعت به مهارت نیاز دارد.»

Surviving in the wild requires skills.

تفاوت با واژه‌های مشابه
endureتحمل کردن

رایج. تأکید بر تحمل سختی دارد و مشابه survive است ولی معمولاً تحمل رنج را می‌رساند.

Common. Focus on withstanding hardship, similar to survive, but often implies suffering.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000