take a bath

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˈteɪk ə ˈbæθ/
1phrase (عبارت)common

عبارت — حمام کردن

حمام کردنوان گرفتن

برای شستن بدن، در وانِ آب نشستن یا دراز کشیدن.

To wash one's body by sitting or lying in a bathtub of water.

«بچه‌ها پیش از خواب حمام می‌کنند.»

The children take a bath before bed.

«برای آرام شدن حمام کردم.»

I took a bath to relax.

2phrase (عبارت)informal

عبارت — ضرر سنگین کردن

ضرر سنگین کردنزیان مالی دادن

دچار زیان مالی بزرگ شدن، به‌ویژه در سرمایه‌گذاری یا معامله.

To suffer a large financial loss, especially in an investment or business deal.

«وقتی قیمت‌ها افت کرد، سرمایه‌گذاران ضرر سنگینی کردند.»

Investors took a bath when prices fell.

«شرکت در آن معامله زیان مالی بزرگی داد.»

The company took a bath on that deal.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000