taking

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

tak·ing/ˈteɪkɪŋ/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): tookpast participle (مفعولی): taken-ing (حال): taking3rd (سوم): takes

فعل — برداشتن

برداشتنگرفتنبردن

چیزی را با دست گرفتن؛ مالک شدن یا از جایی به جای دیگر بردن.

To lay hold of something with the hands; to get possession of, to move from one place to another.

«او دارد کتابی از قفسه برمی‌دارد.»

She is taking a book from the shelf.

«آنها دارند همه مبلمان قدیمی را می‌برند.»

They are taking all the old furniture.

تفاوت با واژه‌های مشابه
grabbingچنگ زدن. غیررسمی. نشان‌دهنده عمل سریع، گاهی تهاجمی یا عجولانه است. مثلاً:
removingحذف کردن. رسمی. بر از بین بردن چیزی از یک مکان تأکید دارد. مثلاً:
متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): tookpast participle (مفعولی): taken-ing (حال): taking3rd (سوم): takes

فعل — مصرف کردن

مصرف کردنتجربه کردنخوردن

چیزی را مصرف کردن یا تجربه کردن یک رویداد یا حالت.

To consume or ingest something, or to undergo or experience an event or state.

«او دارد داروی خود را مصرف می‌کند.»

He is taking his medicine.

«آنها دارند استراحت می‌کنند.»

They are taking a break.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ingestingبلعیدن. رسمی/فنی. به طور خاص برای بلعیدن غذا/دارو. مثلاً:
undergoingمتحمل شدن. رسمی. برای تجربه کردن چیزی دشوار یا ناخوشایند. مثلاً:
متضادها
3noun (اسم)commonplural (جمع): takings

اسم — برداشت

برداشتاخذربودن

عمل گرفتن، به دست آوردن یا حذف کردن چیزی.

The act of getting or acquiring something, or of removing something.

«عکس‌برداری مجاز نیست.»

The taking of photographs is not allowed.

«مسئولیت‌پذیری او ستودنی بود.»

His taking of responsibility was commendable.

تفاوت با واژه‌های مشابه
acquisitionاکتساب. رسمی. عمل به دست آوردن یا کسب چیزی، اغلب برای مالکیت بلندمدت. مثلاً:
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000