tamponing

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

tam·pon·ing/ˈtæmpənɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): tamponedpast participle (مفعولی): tamponed-ing (حال): tamponing3rd (سوم): tampons

فعل — تامپون گذاری

تامپون گذاریجلوگیری با تامپون

وارد کردن تامپون برای جذب مایعات، معمولاً خون قاعدگی.

Inserting a tampon to absorb fluid, usually menstrual flow.

«او برای کنترل قاعدگی‌اش تامپون می‌گذارد.»

She is tamponing to manage her period.

«استفاده از تامپون یک اقدام رایج بهداشتی است.»

Tamponing is a common hygiene practice.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000