thorny

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

thorn·y/ˈθɔːrni/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): thorniersuperlative (عالی): thorniest

صفت — خار‌دار

خار‌داردشوارپیچیده

دارای نقاط تیز یا خارهای زیاد؛ سخت یا پیچیده.

Having many sharp points or thorns; difficult or complicated.

«بوته‌های خاردار راه رفتن را دشوار کردند.»

The thorny bushes made walking difficult.

«آن‌ها در طول مذاکرات با مشکلات پیچیده‌ای روبرو شدند.»

They faced thorny problems during negotiations.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pricklyنوک‌تیز، پهلوگیر

رایج. پوشیده از نقاط تیز، شبیه thorny.

Common. Covered with sharp points, similar to thorny.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000