بازگشت

traditionalism

tra·di·tion·al·ism/trəˈdɪʃənəlɪzəm/
traditioncustom or practice passed down-alrelating to-ismbelief or practice
noun (اسم)formal
سنت‌گراییپایبندی به آیین

پایبندی به سنت‌ها یا آداب و رسوم پذیرفته شده.

Adherence to traditions or established customs.

«سنت‌گرایی اغلب بر رفتارهای فرهنگی تأثیر می‌گذارد.»

Traditionalism often influences cultural practices.

«او به سنت‌گرایی در زندگی خانوادگی اهمیت می‌دهد.»

She values traditionalism in family life.

تفاوت با واژه‌های مشابه
conservatismمحافظه‌کاری

رسمی. تأکید بر حفظ ارزش‌های سنتی در زمینه اجتماعی یا سیاسی می‌کند.

Formal. Emphasizes maintaining traditional values in social or political context.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000