underdone

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

un·der·done/ˌʌndərˈdʌn/
under-insufficientdonecooked or completed
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more underdonesuperlative (عالی): most underdone

صفت — نیم‌پز

نیم‌پزکم‌پزنارس شده

به اندازه کافی پخته نشده؛ نیم‌پز یا ناقص آماده شده.

Not cooked enough; partially raw or insufficiently prepared.

«استیک نیم‌پز بود و داخلش صورتی بود.»

The steak was underdone and pink inside.

«او پیتزا را کمی نیم‌پز و ترد دوست دارد.»

She prefers her pizza slightly underdone and crispy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rareنیم‌پز (گوشت)

متداول است. معنی مشابه برای گوشت که کمتر از معمول پخته شده است.

Common. Similar meaning when referring to meat cooked less than usual.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000