بازگشت

unify

u·ni·fy/ˈjuːnɪfaɪ/
uni-one-fyto make or cause
verb (فعل)formal
past (گذشته): unifiedpast participle (مفعولی): unified-ing (حال): unifying3rd (سوم): unifies
متحد کردنیکپارچه کردن

متصل کردن یا در یک واحد یا گروه واحد گردآوردن.

To join or bring together into a single unit or group.

«کشورها توافق کردند سیاست‌های خود را متحد کنند.»

The countries agreed to unify their policies.

«باید متحد شویم تا هدف‌مان را محقق کنیم.»

We must unify to achieve our goal.

تفاوت با واژه‌های مشابه
consolidateتقویت کردن

رسمی. اغلب در زمینه سیاسی یا سازمانی به معنی قوی‌تر یا متحد کردن است.

Formal. Often used in political or organizational contexts to mean making stronger or unified.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000