unluckiest

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

un·luck·iest/ʌnˈlʌkiɪst/
un-negation / notluckgood fortune-ycharacterized by-iestsuperlative ending
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): unluckiersuperlative (عالی): unluckiest

صفت — بخت‌برگشته‌ترین

بخت‌برگشته‌ترینبدشانس‌ترین

بسیار بدشانس؛ بیشترین بی‌فرجی.

Having the worst luck; most unfortunate.

«او بدشانس‌ترین بازیکن در مسابقات بود.»

He was the unluckiest player in the tournament.

«آن بدشانس‌ترین روز زندگی او بود.»

It was the unluckiest day of her life.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000