بازگشت

uplift

up·lift/ˈʌp.lɪft/
1verb (فعل)common
past (گذشته): upliftedpast participle (مفعولی): uplifted-ing (حال): uplifting3rd (سوم): uplifts
بالا بردنتقویت کردنارتقاء دادن

بالا بردن چیزی به جایگاه بالاتر یا بهبود وضع روحی یا روانی.

To raise something to a higher position or improve emotionally or spiritually.

«موسیقی روحیه او را بالا برد.»

The music uplifted her spirits.

«آن‌ها جعبه سنگین را روی میز بالا بردند.»

They uplifted the heavy box onto the table.

تفاوت با واژه‌های مشابه
raiseبالا بردن

رایج. وقتی به بالا بردن فیزیکی یا عاطفی اشاره دارد قابل تعویض است.

Common. Interchangeable when referring to lifting physically or emotionally.

متضادها
2noun (اسم)common
بالا بردنتقویتارتقاء

بهبودی در حالت، شرایط یا موقعیت.

An improvement in mood, condition, or position.

«خبر باعث تقویت روحیه همه شد.»

The news gave an uplift to everyone's morale.

«در سه ماهه گذشته بهبود اقتصادی رخ داد.»

There was an economic uplift last quarter.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000