بازگشت

video

vid·e·o/ˈvɪdioʊ/
1noun (اسم)common
plural (جمع): videos
ویدئوفیلم

یک ضبط از تصاویر بصری متحرک که برای تماشا در تلویزیون یا صفحه کامپیوتر ساخته شده است.

A recording of moving visual images made to be watched on a television or computer screen.

«ما یک ویدئوی خنده‌دار آنلاین تماشا کردیم.»

We watched a funny video online.

«او در حال تدوین یک ویدئو برای پروژه‌اش است.»

He is editing a video for his project.

تفاوت با واژه‌های مشابه
clipکلیپ

روزمره/غیررسمی. یک بخش کوتاه از یک فیلم یا برنامه پخش، یا یک ویدیوی کوتاه، که اغلب به صورت آنلاین به اشتراک گذاشته می‌شود. می‌تواند جایگزین 'video' شود وقتی به یک قطعه کوتاه اشاره دارد. مثال: «یک کلیپ خنده‌دار در یوتیوب تماشا کردم.» (درست)، «او در حال ساخت یک فیلم بلند است.» (نادرست، 'film' یا 'movie' بهتر است).

Everyday/informal. A short extract from a film or broadcast, or a short video, often shared online. Can replace 'video' when referring to a short segment. Example: 'I watched a funny clip on YouTube.' (works), 'He's making a full-length feature clip.' (incorrect, 'film' or 'movie' is better).

filmفیلم

روزمره. یک فیلم سینمایی یا متحرک، اغلب به معنای تولیدی هنری‌تر یا طولانی‌تر از یک 'video' ساده. می‌تواند جایگزین 'video' شود وقتی به فیلم‌های سینمایی یا مستند اشاره دارد. مثال: «ما دیشب یک فیلم عالی تماشا کردیم.» (درست)، «می‌توانی فیلم مهمانی را برایم بفرستی؟» (کمتر رایج، 'video' برای ضبط‌های معمولی مناسب‌تر است).

Everyday. A motion picture or movie, often implying a more artistic or longer production than a simple 'video'. Can replace 'video' when referring to movies or documentaries. Example: 'We watched a great film last night.' (works), 'Can you send me the film of the party?' (less common, 'video' is more appropriate for casual recordings).

متضادها
2adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more videosuperlative (عالی): most video
ویدیوییتصویری

مربوط به یا مورد استفاده برای ضبط یا پخش تصاویر بصری.

Relating to or used for recording or broadcasting visual images.

«او یک دوربین ویدیویی جدید خرید.»

She bought a new video camera.

«کیفیت ویدیویی تلویزیون قدیمی ضعیف بود.»

The video quality of the old TV was poor.

تفاوت با واژه‌های مشابه
visualبصری

روزمره. مربوط به دیدن یا بینایی. گسترده‌تر از 'video' است زیرا به هر چیزی که دیده می‌شود، نه فقط تصاویر متحرک، اشاره دارد. مثال: «جلوه‌های بصری خیره‌کننده بودند.» (درست)، «من به یک دوربین بصری نیاز دارم.» (نادرست، 'video camera' صحیح است).

Everyday. Relating to seeing or sight. Broader than 'video' as it refers to anything seen, not just moving images. Example: 'The visual effects were stunning.' (works), 'I need a visual camera.' (incorrect, 'video camera' is correct).

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000