بازگشت

wickedness

wick·ed·ness/ˈwɪkɪdnəs/
wickedmorally bad or evil-nessstate, quality, or condition
noun (اسم)common
شرارتبدیفساد

کیفیت یا حالتی که نشان‌دهنده شرارت و بدی اخلاقی است.

The quality or state of being morally wrong or evil.

«او به خاطر شرارتش مجازات شد.»

He was punished for his wickedness.

«داستان پیامدهای شرارت انسان را نشان می‌دهد.»

The story shows the consequences of human wickedness.

تفاوت با واژه‌های مشابه
evilشرارت

متداول. در اغلب مواقع به جای wickedness استفاده می‌شود ولی evil می‌تواند معنای قوی‌تر یا انتزاعی‌تری داشته باشد.

Common. Interchangeable when referring to moral badness in general contexts, but 'evil' can be stronger or more abstract.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000