بازگشت

wink

/wɪŋk/
1verb (فعل)common
past (گذشته): winkedpast participle (مفعولی): winked-ing (حال): winking3rd (سوم): winks
چشمک زدنرمز دادن

به سرعت یک چشم را بستن و باز کردن به‌عنوان علامت یا اشاره.

To close and open one eye quickly as a signal or gesture.

«او برای رمز دادن به او چشمک زد.»

He winked at her to signal the secret.

«او در طول گفتگو به شوخی چشمک زد.»

She winked playfully during the conversation.

تفاوت با واژه‌های مشابه
blinkپلک زدن

رایج. پلک زدن ناخودآگاه و مکرر است؛ چشمک زدن عمدی و برای ارتباط.

Common. Blinking is involuntary or frequent; winking is deliberate and a form of communication.

2noun (اسم)common
plural (جمع): winks
چشمک

بستن و باز کردن سریع یک چشم به عنوان علامتی.

A quick closing and opening of one eye as a signal.

«او به او چشمک دوستانه زد.»

She gave him a friendly wink.

«یک چشمک می‌تواند پیام مخفی منتقل کند.»

A wink can express a secret message.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000