بازگشت

workable

work·a·ble/ˈwɜːrkəbəl/
workto do labor or a task-ablecapable of / can be
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more workablesuperlative (عالی): most workable
قابل انجامعملیممکن

قابل انجام یا به کارگیری بدون مشکل؛ ممکن و عملی.

Capable of being done or put into practice successfully; feasible.

«تیم یک راه‌حل عملی برای مشکل ارائه داد.»

The team developed a workable solution to the problem.

«ما به یک جدول زمانی قابل اجرا برای پروژه نیاز داریم.»

We need a workable schedule for the project.

تفاوت با واژه‌های مشابه
feasibleعملی

رسمی. وقتی چیزی به طور واقعی قابل انجام باشد، قابل جایگزینی با workable است؛ مثلاً برنامه‌ای عملی معادل است.

Formal. Interchangeable with 'workable' when something can realistically be done or achieved — e.g. a feasible plan is a workable plan.

viableمعمولاً به معنی زنده و ادامه‌پذیر است؛ در مورد طرح‌ها کاربرد دارد

رسمی. اغلب برای طرح‌هایی که ممکن است موفق شوند به کار می‌رود؛ مشابه workable اما گاهی به پایداری اشاره دارد.

Formal. Often used for plans or ideas that can succeed; similar to 'workable' but sometimes implies sustainability over time.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000