بازگشت

wrinkle

wrin·kle/ˈrɪŋkəl/
1noun (اسم)common
plural (جمع): wrinkles
چین و چروک

خط یا چین کوچک روی پوست یا پارچه، معمولاً ناشی از پیری یا استفاده

A small line or fold in skin or fabric, usually due to aging or wear

«او چین و چروک‌هایی اطراف چشم‌هایش دارد.»

She has wrinkles around her eyes.

«پیراهن را اتو کنید تا چین‌ها برطرف شود.»

Iron the shirt to remove wrinkles.

تفاوت با واژه‌های مشابه
foldچین

اصطلاح کلی برای هر چین یا خمیدگی روی سطح؛ کمتر خاص پوست پیر.

General term for any crease or bend in a surface; less specific to aging skin.

2verb (فعل)common
past (گذشته): wrinkledpast participle (مفعولی): wrinkled-ing (حال): wrinkling3rd (سوم): wrinkles
چین انداختنچین خوردن

ایجاد چین یا خطوط کوچک روی یک سطح

To form small folds or creases on a surface

«پارچه بعد از شستن به راحتی چین می‌خورد.»

The fabric wrinkles easily after washing.

«پیشانی‌اش از فکر کردن چین خورد.»

His forehead wrinkled in thought.

تفاوت با واژه‌های مشابه
creaseچین خوردن

برای ایجاد خطوط یا چین‌ها، به‌ویژه روی پارچه یا کاغذ استفاده می‌شود.

Used for making lines or folds, especially on fabric or paper.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000