بازگشت

antiquity

an·ti·qui·ty/ænˈtɪkwɪti/
antiqu-ancient-itystate or quality of
noun (اسم)formal
عصر باستاندوران قدیم

گذشته بسیار دور، به ویژه دوره پیش از قرون وسطی.

The ancient past, especially the period before the Middle Ages.

«آثار زیادی از دوران باستان در موزه نمایش داده شده‌اند.»

Many artifacts from antiquity are displayed in the museum.

«فلسفه دوران باستان هنوز روی ما اثر می‌گذارد.»

Philosophy from antiquity still influences us today.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000