belittling

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

be·lit·tling/bɪˈlɪtlɪŋ/
be-make, cause to belittlesmall-ingpresent participle / gerund
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more belittlingsuperlative (عالی): most belittling

صفت — تحقیرآمیز

تحقیرآمیزکوچک‌کنندهکم‌اهمیت جلوه‌دهنده

باعث می‌شود کسی یا چیزی بی‌اهمیت یا ناچیز به نظر برسد.

Making someone or something seem unimportant or trivial.

«او از اظهارنظرهای تحقیرآمیز او آزرده خاطر شد.»

She felt hurt by his belittling comments.

«این تجربه برای کارآموز جوان تحقیرآمیز بود.»

It was a belittling experience for the young intern.

تفاوت با واژه‌های مشابه
demeaningخوارکننده

رایج. بر پایین آوردن عزت نفس یا کرامت کسی تمرکز دارد. 'خوارکننده' اغلب برای اعمال یا کلماتی استفاده می‌شود که به شخصیت کسی توهین می‌کند، در حالی که 'کوچک‌کننده' می‌تواند برای دستاوردها یا ایده‌ها نیز به کار رود. 'اظهارات خوارکننده' یا 'انتقاد خوارکننده' شبیه 'اظهارات/انتقاد کوچک‌کننده' است.

Common. Focuses on lowering someone's dignity or self-respect. 'Demeaning' is often used for actions or words that insult someone's character, while 'belittling' can also apply to achievements or ideas. 'Demeaning comments' works, 'demeaning criticism' works, similar to 'belittling comments/criticism'.

disparagingانتقادی

رسمی. حاکی از انتقادی است که نشان می‌دهد کسی یا چیزی ارزش یا اهمیت کمی دارد. اغلب برای انتقاد کلامی استفاده می‌شود. 'اظهارات انتقادی' بسیار رایج است. بیشتر مربوط به بدگویی است تا فعالانه کوچک جلوه دادن چیزی.

Formal. Implies criticism that suggests someone or something is of little value or importance. It's often used for verbal criticism. 'Disparaging remarks' is very common. It's more about speaking negatively than actively making something seem small.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): belittledpast participle (مفعولی): belittled-ing (حال): belittling3rd (سوم): belittles

فعل — کوچک شمردن

کوچک شمردنتحقیر کردن

صفت فاعلی فعل 'belittle' به معنای کوچک شمردن یا بی‌اهمیت جلوه دادن کسی یا چیزی.

Present participle of 'belittle', meaning to make (someone or something) seem unimportant.

«او همیشه دستاوردهای او را کوچک می‌شمرد.»

He was always belittling her achievements.

«خودت را کوچک نشمار؛ تو بسیار توانمندی.»

Stop belittling yourself; you're very capable.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000