big girl

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˌbɪɡ ˈɡɜrl/
phrase (عبارت)informal

عبارت — دختر بزرگ

دختر بزرگدختر بالغ

دختری که او را به‌اندازهٔ کافی بزرگ می‌دانند تا مستقل‌تر یا پخته‌تر رفتار کند.

a girl considered old enough to behave more independently or maturely

«حالا دیگر دختر بزرگی شده‌ای.»

You're a big girl now.

«یک دختر بزرگ می‌تواند بند کفشش را خودش ببندد.»

A big girl can tie her own shoes.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000