big girl
/ˌbɪɡ ˈɡɜrl/
phrase (عبارت)informal
عبارت — دختر بزرگ
دختر بزرگدختر بالغ
دختری که او را بهاندازهٔ کافی بزرگ میدانند تا مستقلتر یا پختهتر رفتار کند.
a girl considered old enough to behave more independently or maturely
«حالا دیگر دختر بزرگی شدهای.»
“You're a big girl now.”
«یک دختر بزرگ میتواند بند کفشش را خودش ببندد.»
“A big girl can tie her own shoes.”