bite one's tongue

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/baɪt wʌnz tʌŋ/
phrase (عبارت)common

عبارت — زبان به کام گرفتن

زبان به کام گرفتنحرفی را فرو خوردن

خود را نگه داشتن تا حرفی را که می‌خواهی نزنی.

To stop oneself from saying something one wants to say.

«زبانم را گاز گرفتم و مؤدب ماندم.»

I bit my tongue and stayed polite.

«او پیش از انتقاد از او، جلوی خودش را گرفت.»

She bit her tongue before criticizing him.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000