verb (فعل)informalpast (گذشته): bodysurfedpast participle (مفعولی): bodysurfed-ing (حال): bodysurfing3rd (سوم): bodysurfs
فعل — بدون تخته موجسواری روی موج سوار شدن
بدون تخته موجسواری روی موج سوار شدن
روی امواج اقیانوس بدون استفاده از تخته موجسواری شنا کرده و سوار شده است.
Rode ocean waves by swimming and riding the waves without a board (past tense).
«او تمام بعدازظهر در ساحل بدنی موجسواری کرد.»
“She bodysurfed all afternoon at the beach.”
«دیروز روی چند موج بزرگ بدنی موجسواری کردم.»
“I bodysurfed some big waves yesterday.”