bodysurfed

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

body·surfed/ˈbɒdiˌsɜːrft/
bodyhuman physical formsurfride waves in the ocean
verb (فعل)informalpast (گذشته): bodysurfedpast participle (مفعولی): bodysurfed-ing (حال): bodysurfing3rd (سوم): bodysurfs

فعل — بدون تخته موج‌سواری روی موج سوار شدن

بدون تخته موج‌سواری روی موج سوار شدن

روی امواج اقیانوس بدون استفاده از تخته موج‌سواری شنا کرده و سوار شده است.

Rode ocean waves by swimming and riding the waves without a board (past tense).

«او تمام بعدازظهر در ساحل بدنی موج‌سواری کرد.»

She bodysurfed all afternoon at the beach.

«دیروز روی چند موج بزرگ بدنی موج‌سواری کردم.»

I bodysurfed some big waves yesterday.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000