بازگشت
1noun (اسم)common
plural (جمع): bones
استخوانعظام
ارگانهای سخت و محکم که اسکلت مهرهداران را تشکیل میدهند.
Hard, rigid organs that make up the skeleton of vertebrates.
«اشعه ایکس استخوانهای شکسته را نشان میدهد.»
“X-rays show broken bones.”
«سگها استخوانهای محکمی دارند.»
“Dogs have strong bones.”
2verb (فعل)technical
past (گذشته): bonedpast participle (مفعولی): boned-ing (حال): boning3rd (سوم): bones
استخوانزدایی کردن
استخوانگیری کردن از گوشت یا ماهی.
To remove bones from meat or fish.
«قبل از پخت، استخوانهای ماهی را جدا کرد.»
“She boned the fish before cooking.”
«قصاب سریع استخوانهای گوشت را جدا کرد.»
“The butcher boned the meat quickly.”
تفاوت با واژههای مشابه
debone— استخوانزدایی کردن
فنی. بیشتر در آشپزی یا قصابی به عنوان اصطلاح رسمی به کار میرود.
Technical. Mostly used in cooking or butchering contexts as a formal term.