boot camp

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˈbuːt kæmp/
1noun (اسم)commonplural (جمع): boot camps

اسم — اردوی آموزش مقدماتی نظامی

اردوی آموزش مقدماتی نظامیمرکز آموزش سربازان تازه‌وارد

اردوگاهی نظامی که سربازان تازه‌وارد در آن آموزش‌های مقدماتی و سخت می‌بینند.

A military training camp for new recruits.

«او دوازده هفته را در اردوی آموزش نظامی گذراند.»

He spent twelve weeks at boot camp.

«آموزش در اردوگاه هر روز پیش از طلوع آفتاب آغاز می‌شود.»

Boot camp begins before sunrise each day.

2noun (اسم)commonplural (جمع): boot camps

اسم — دورهٔ فشرده

دورهٔ فشردهاردوی تمرینی فشرده

دوره‌ای کوتاه و فشرده برای یادگیری سریع یک مهارت یا بهبود آمادگی جسمانی.

A short, intensive course or exercise program designed for rapid improvement.

«او تابستان گذشته در یک دورهٔ فشردهٔ برنامه‌نویسی شرکت کرد.»

She joined a coding boot camp last summer.

«این اردوی تمرینی فشرده شش هفته طول می‌کشد.»

This fitness boot camp lasts six weeks.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000