bounce off
فعل عبارتی — برخورد کردن و برگشتن
به سطحی برخورد کردن و از آن به سمت دیگری برگشتن.
To hit a surface and move away from it.
«سنگ به شیشهٔ جلو خورد و کمانه کرد.»
“The stone bounced off the windshield.”
«توپ به شانهاش خورد و برگشت.»
“The ball bounced off his shoulder.”
تفاوت با واژههای مشابه
خنثی است. وقتی جسمی پس از برخورد برمیگردد، مثل the ball rebounded، جای bounce off میآید؛ ولی بدون افزودن متمم، سطح برخورد را مشخص نمیکند. در توصیف کوتاه یا فنی بیشتر به کار میرود.
Neutral. It replaces 'bounce off' when an object springs away after impact, as in 'the ball rebounded,' but it does not name the struck surface unless one is added. It is preferred in concise or technical descriptions.
فعل عبارتی — نظر کسی را دربارهٔ چیزی پرسیدن
فکری را با کسی در میان گذاشتن تا نظر یا واکنشش را شنید.
To tell someone an idea in order to hear their reaction or advice.
«میشود یک ایده را با تو در میان بگذارم؟»
“Can I bounce an idea off you?”
«او طرح را با مدیرش در میان گذاشت.»
“She bounced the plan off her manager.”