breadcrumb

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

bread·crumb/ˈbrɛdkrʌm/
breadbaked food made of flour and watercrumbsmall fragment or piece of bread
noun (اسم)common

اسم — خرده نان

خرده نان

خرده‌های کوچک نان خشک شده که در آشپزی یا پوشاندن غذا استفاده می‌شود.

Small pieces of dried bread used for cooking or coating food.

«قبل از سرخ کردن، مرغ را با خرده نان پوشاند.»

She coated the chicken with breadcrumbs before frying.

«خرده نان به غذا حالت تردی اضافه می‌کند.»

Breadcrumbs add crunch to the dish.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crumbsخرده‌ها

روزمره. مترادف دقیق، به‌ویژه در آشپزی برای تکه‌های کوچک نان یا کیک.

Everyday. Exact synonym used especially in cooking for small broken pieces of bread or cake.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000