broken man

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

bro·ken man/ˌbroʊkən ˈmæn/
phrase (عبارت)literary

عبارت — مرد ازپاافتاده

مرد ازپاافتادهمرد درهم‌شکسته

مردی که سختی‌ها او را از نظر روحی یا جسمی از پا انداخته‌اند.

a man emotionally or physically defeated by hardship

«سال‌های جنگ او را به مردی ازپاافتاده تبدیل کرد.»

Years of war left him a broken man.

«او درهم‌شکسته به خانه برگشت.»

He returned home a broken man.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000