buff up

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˈbʌf ʌp/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — صیقل دادن

صیقل دادنبراق کردن

چیزی را آن‌قدر پرداخت کردن که براق شود.

To polish something until it shines.

«او چکمه‌های قدیمی‌اش را براق کرد.»

He buffed up his old boots.

«او پیش از شام میز را پرداخت کرد.»

She buffed up the table before dinner.

2phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — تقویت کردن

تقویت کردنبهبود دادن

مهارت، دانش یا توانایی‌ای را بهتر و قوی‌تر کردن.

To improve or strengthen something, especially skills or knowledge.

«باید زبان فرانسه‌ام را تقویت کنم.»

I need to buff up my French.

«او مهارت‌های رایانه‌ای‌اش را بهتر کرد.»

She buffed up her computer skills.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000