buoyant

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

buoy·ant/ˈbɔɪənt/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): buoyantersuperlative (عالی): buoyantest

صفت — شناور

شناورسبک

توانایی روی آب یا مایعات دیگر شناور ماندن.

Able to float on water or other liquids.

«قایق شناور روی سطح آب باقی ماند.»

The buoyant boat stayed on the water surface.

«روغن نسبت به آب شناور است.»

Oil is buoyant compared to water.

تفاوت با واژه‌های مشابه
floatingشناور

روزمره. معنای مشابه دارد.

Everyday. Similar meaning.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000